آراد برارزاده آراد برارزاده ، تا این لحظه: 10 سال و 20 روز سن داره

آراد، امید زندگی مامان و بابا

فکر

از چند وقت پیشا فکرمو یه چیزی خیلی مشغول کرده.اینکه اگه اسمم قربون بود مامانم چطوری قربونم میرفت؟میگفت مامان قربون قربونش بره! یا شایدم میگفت قربون قد و بالات رو قربون.آخه میدونین به من میگن کوچولوی تبارمون. بزرگ تبارمونم اسمش قربونه.یه جورایی اون آدمه من خاتم.من نمیدونم اون چقده بزرگه ها ولی به نظرتون مامان اون چجوری قربونش میره؟ ...
13 مرداد 1393

تعجب

چند وقت پیشا من و مامانم تو اتاق بودیم یهویی گفتم خودمو واسه مامانم لوس کنم یه ذره قربون صدقم بره جیگرم خنک شه.خلاصه شروع کردم به ناز کردن و گریه کردن.منتظر بودم مامانم نازم کنه یه دفعه دیدم مامانم شروع کرد به ادای منو در آوردن و با صدای من گریه کردن و منو مسخره کردن.دیگه شما ببینید من چه شکلی شدم . ...
12 مرداد 1393

خواب

چند وقت پیشا خوابیده بودم یهو خالم اومد بالاسرم شروع کرد به خندیدن.منم گفتم دلش واسم غنج رفته بهش علامت لاو نشون دادم که خاله جون آی لاو یو.ولی ای دل غافل!یه ثانیه نگذشته بود که خالم به مامانم گفت پسرت عین قورباغه میخوابه.اینقده تو ذوقم خوردکه نگو.بعدم خاله با ذوق رفت دوربین آورد که از ژست قورباغه ای من عکس بگیره.خداییش من شکل قورباغه خوابیده بودم؟ هیچی دیگه.من که نمیدونم استایل قورباغه ای دقیقا چه شکلیه ولی هرچی بود عوضش کردم تا سوژه بقیه ملت نشدم. ...
12 مرداد 1393

کلاه قرمزی یا پسرخاله

چند روز پیشا مامانی من برام یه کلاه قرمز پوشیده بود.بعدش یهویی خاله هام جیغ کشیدن.من اولش خیلی ترسیدم.فک کردم سوسک رو سرمه.ولی بعدش فهمیدم از ذوقشون جیغ کشیدن حالا هی منو نگاه میکردن و قربون صدقم میرفتن.خلاصه من همینطوری با تعجب نیگاشون میکردم.یهو خاله زهرا گفت تو پسرخاله منی. همین یه حرف کافی بود تا من دچار بحران هویت بشم.این یعنی خاله و مامان هردوشون دخترخالم بودن.پس مامان من کیه؟بعد خاله یا همون دخترخاله زهرا به مامانم گفت: نه سمانه؟شکل پسرخاله کلاه قرمزی اینا نشده؟خیلی خوشحال شدم که از بحران هویت دراومدم ولی یه سوال برام پیش اومد:من وقتی کلاه قرمز بپوشم باید شبیه کلاه قرمزی بشم یا پسرخالش؟ ...
12 مرداد 1393

کادو

چند روز پیش عزیزجون و آقاجون با عمو هام اومدند پیشم.اینقده خوشحال شدم که نگو.آخه میدونین من نوه اول خونه اونام واسه همین خیلیییی منو دوستم داشتن.فک کنم آقاجون و پدرجون با هم داداش اند.آخه خیلیییی شبیه همند.عزیزجون هم منو روی پاش خوابوند.اینقده کیف داد.من عاشق عموهام و دوتا خاله بزرگم هستم.اصلا فکر نکنین به خاطر گردنبند و پلاک های طلایی ای که برام خریدن میگما.من خودشون رو دوست دارم.همش هم میگفتن ایشاا... بدمشون به زنم.من که نمیدونم زنم یعنی کی ولی من عمرا کادوی خاله ها و عموهامو که اینقده دوستشون دارم به هیچکس نمیدم.اصلنشم پول دوست نیستم من فقط خاله ها و عموهامو دوست دارم.   ...
12 مرداد 1393

خال هندی

من وقتی اومدم خونه مادرجون اینا یه جونور زشت رو برام قربونی کردن.نمیدونم اسمش چی بود ولی همش بع بع میکرد.تازشم یه عالمه سرفه میکرد.من فکر میکنم سرما خورده بود.حالا بگذریم.بعدش مادرجون مارو برد رو سرمون خال هندی گذاشت.من نمیدونم خال هندی چیه ولی عمو یدی خیلی مسخرم کرد...همش همه بهم میخندیدند. منم دیگه از خجالت چشامو باز نکردم. اصلا خودمو زدم به خواب.نمی دونین چقدر با روحیه من بازی شد..     ...
12 مرداد 1393

آراد

سلام! من آرادم! تنها شش ماهه خاندان بزرگ برارزاده! البته یه جورایی شاهکارم هستم! ...
12 مرداد 1393